اخبارنامه و نويسنده آن
" اخبار نامه " بدون ترديد بي نظير ترين سند تاريخ جنگهاي استعماري روسيه عليه ايران در جبهه تالش مي باشد. نگارنده نسخه خطي منحصر به فرد اين سند را كه در آرشيو نسخ خطي آكادمي علوم جمهوري آذربايجان نگهداري مي شد در سال 1386 شناسايي كرد و براي تهيه تصويري از آن تلاش فراواني را آغاز نمود و سرانجام شادروان دكتر عون اللهي تصويري از آن را تهيه و به وسيله آقاي عرف واحدي براي اينجانب فرستاد و كار پر زحمت باز خواني وتصحيح آن آغاز شد و پس اتمام كار ، از سوي مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت امور خارجه منتشر گرديد ولي متاسفانه به علت اشتباهي كه در روند آماده سازي كتاب براي چاپ پيش آمد نسخه اديت نشده آن با اغلاط متعد چاپي منتشر گرديد .
اين كتاب زماني كه براي چاپ دوم آماده مي شد براي رفع اغلاط چاپي ، از سوي ناشر در اختيارفردي به نام حسين احمدي قرار گرفت . درست در همان زمان تغيراتي كلي در ساختار اداري مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي صورت گرفت و اديتور مذكور با سوء استفاده از فرصتي كه بر اثر آن تغيير و تحول پيش آمده بود با انجام تغييراتي صوري در ضاهر اخبار نامه ، نام مصحح را حذف و نام خود را به جاي آن مي نويسد و با زيركي به چاپ مي رساند . مصحح كه چاره اي جز اقدام قانوني عليه آن شخص نداشت موضوع را با مدير كل وقت مركز اسناد و خدمات پژوهشي در ميان گذاشت و بنا به خواست ايشان و جلوگيري از برخي پيامدهاي نا خوشايند ، با عقد يك توافق نامه از اقدام قانوني و كشانده موضوع به مطبوعات صرف نظرگرديد اما اتفاق مذكور به عنوان يك خاطر تلخ و لكه اي شرم آور در حوزه قلم و پژوهش هرگز فراموش نخواهد شد . ذيلا مقدمه مترجم آذري كتاب ياد شده براي معرفي بيشتر آن اثر ارايه مي شود . كساني كه تاكنون موفق به تهيه آن كتاب نشده اند مي توانند با ارسال 1600 تومان به نشاني رضوانشهر ، ميدان نماز ، كتابفروشي دستان .ان را تهيه نمايند .
ميرزااحمد، نويسنده اخبارنامه از رجال تحصيل كرده منطقة تالش و فرزندميرزاخداوردي وزير ميرمصطفي خان و ميرحسن خان حكام تالش در دوره جنگهايروسيه عليه ايران بوده او كه خود شاهد حوادث آن دوران بوده ،در نوشتن اين كتابازخاطرات پدرشنيزاستفاده كرده است.
مقصود ميرزااحمد از نوشتن اخبارنامه، چنان كه خود گفته است، شرح و ثبت احوالاجداد خود و خاندان حكام تالش يعني ميرمصطفي خان، ميرحسن خان ،ميرعباس بگ وپدر و پدربزرگ آنها - قرهخان و (1786 - 1747) و سيدعباس بوده و ضمن آن مسائلسياسي و اجتماعي و تاريخي تالش، در دوره مورد نظر خود را به طور جامع شرحدادهاست و نوشتة او صرفنظر از وجود برخي نواقص، از آثار بسيارمهم به شمار ميرود.زيرا شكستها و پيروزيهاي خوانين تالش را آن گونه كه بوده و بدون غرض نوشته و حتياز ذكر خدمات و خيانات خود نيز پرهيز نكرده است.
ميرزااحمد در آن دوران هر حادثة تاريخي را كه در تالش رخ داده به قدر ممكنشرح داده و پايداري و رشادتهاي مردم تالش، در مبارزه با استيلاي روسها را به تصويركشيده است. او هنگام مرور تاريخ گذشتة تالش، شرح ميدهد كه سراسر آن منطقة غيراز ناحية اولوف، چگونه به تبعيت نادرشاه درآمد و همچنين از شورشها و قيامهايي يادميكند كه بوسيله پادشاه مذكور سركوب شد. بنا به نوشتة ميرزااحمد ،نادر شاه براي بهدست گرفتن كنترل اوضاع ناحية اولوف، شخصي به نام «ابراهيم خان» را به عنوان حاكمآنجا تعيين ميكند. ابراهيم خان طي مدت كوتاهي در بين اهالي اولوف نفوذ قابل توجهيپيدا كرد. او چون مجرد بوده و در شرابخواري اصراف ميكرد، ريش سفيدان محل تصميمميگيرند كه به وضعيت او سامان بدهند.لذا خواهر سيدعباس خرختاني را به عقد اودرآورده و به اصطلاح صاحب خانوادهاش كردند به اين ترتيب ابراهيم خان با سيدعباسفاميل شد.
بنا به نوشتة ميرزااحمد، موسس آخرين سلسلة خوانين تالش، سيدعباس مذكور، ازاهالي روستاي هير خلخال بود. پدرش به لحاظ تنگدستي از روستاي هير به شيروانكوچيده و در آنجا اسكان گزيده بود، سيدعباس نيز به دنبال او مقدار اثاثيهاي را بارالاغكرده و از خاك تالش به سوي شيروان ميرفت، هنگام گذر از منطقة آستارا، در محلي كهبعدها موسوم به خرختان شد الاغ او در گل و لاي فر ميرود. رهگذران به يارياشميشتابند، الاغ را از گل درميآورند و چون شب شده بود در همان محل ميخوابد. درخواب ميبيند كه فرزندان او حكومت تالش را برعهده گرفتهاند. بر اثر آن خواب از رفتنبه شيروان منصرف و در همان محل اسكان مييابد، بعدها پس از برقراري رابطهخويشاوندي باابراهيم خان حاكم وقت تالش، به دستگاه حكومتي او راه مييابد و رتق وفتق برخي امور از جمله امور ديواني به ايشان محول ميشود و تدريجاً مورد اعتمادابراهيم خان و كارگزاران دولت نادرشاه قرار ميگيرد.
چون ابراهيم خان اسماً حاكم كل تالش بود ولي بسياري از مناطق آن ديار از او تبعيتنمينمودند، يك سال سيدعباس هنگامي كه مالياتهاي واصله را براي تحويل به خزانهدولت برده بود، مورد تفقد قرار ميگيرد و با حكم حكومت تالش به لنكران برميگردد.
او به منظور گسترش نفوذ در ولايت تحت حاكميت خود، تصميم گرفت ابتدا منطقة«دَشتَ وَند» را به صورت قطعي متصرف شود. در آن زمان هفت برادر اداره امور دشتوند را برعهده داشتند، سيدعباس اول خواست از راه برقراري رابطة خويشي و فاميلي برآن برادران چيرگي يابد ولي بعداً از بيم خيانتهاي آنها، از راه حيله وارد شده و همة آنها راميكشد و سپس به جلب اعتماد ريش سفيدان ميپردازد و سرانجام موفق ميشود دشتوند و اوجارود را از هر لحاظ تحت سيطره خود درآورد.
پس از تسخير دشت وند و اوجارود و اولوف، سيدعباس نزديك به 20 سال برسراسر تالش حكومت ميكند. پس از او پسر بزرگش و سپس پسر كوچكش «قراخان» بهحاكميت تالش ميرسد. ليكن بعداً شخصي به نام «سهراب بيگ»كه از اهالي روستايگيرده بود و رابطة خوبي با دربار شاه ايران برقرار كرده بود، به جاي قراخان به حكومتتالش منصوب شد.
سهراب بيگ به منطور آسوده شدن از دغدغة رقيب قدرتمندي مثل قراخان، از راهحيله و فتنه انگيزي، دولت را نسبت به او بدبين نمود.قراخان سرانجام به وسيلة مأمورينقزلباش دستگير گرديد و به مدت هفت سال در زندان به سر برد. سهراب بيگ پس ازدفع قراخان، با هدايت خان رشتي متحد ميشود و ولايت تالش را به تبعيت اودرميآورد. شاه ايران كه آن اتحاد را موافق مصالح كشور نميدانست، قراخان را از زندانآزاد و مجدداً به حكومت تالش منصوب مينمايد. قراخان پس از ورود به تالش ابتداسهراب بيگ را مغلوب كرده و به هلاكت ميرساند و سپس ديگر عصيانگران رابه تبعيتخود درميآورد. او مناطق آستارا و ولكيج را كه از تالش منتزع شده بودند دوباره بهتصرف درميآورد.
درآن زمان اصلان خان قهار به اتفاق برادرش ابراهيم آقا كه موقتاً بر نواحي كرگانرودو اسالم حكومت ميكردند با هدايت خان رشتي متحد شده بودند، قراخان از خيانت آنهاباخبر شده و آنها را دستگير نمود. كرگانرود و اسالم را به زير سلطه خود درآورد و برايهر روستا كدخداي جديدي انتخاب كرد. پس از آن واقعه، هدايت خان به تالش هجومآورد و قواي قراخان را در محاصره قرار داد. قراخان كه خود را قادر به مقاومت در برابرهدايت خان نميديد و به صلاحديد نزديكانش آقاغني و آقاعبدل به قلعة شندان آستاراپناه برد. هدايت خان به مدت دوسال قلعة شندان را در محاصره قرار ميدهد. محاصرهشدگان كه با كمبود ارزاق روبرو شده بودند با هدايت خان وارد مذاكره ميشوند و هدايتخان ميگويد در صورتي كه از قلعه خارج و تسليم شوند، از مجازات آنها صرف نظر ودوباره هركس را در سمت قبلي اش ابقاء خواهد نمود. اما هدايت خان به وعد خود وفانكرد، قراخان و يارانش را پس از خروج از قلعه دستگير و به رشت اعزام نمود. اما اهاليتالش به هيچ وجه تسليم نشدند و از هدايت خان رشتي هرگز اطاعت نكردند. تا اين كهپس از مدت كوتاهي شاهماربگ از سران منطقة دريغ قيام كرد و حكومت تالش را عملاًدر دست گرفت و چهارسال به رتق و فتقامورآن ديار پرداخت. سرانجام هدايت خان بهمنظور براندازي شاهماربگ از حكومت تالش برادرزن قراخان موسوم به «شاه پلنگ» رابرداشته و عازم تالش ميشود. و چون شاه پلنگ مردي جنگاور بود، به ياري او شاهملكرا شكست داد اما قادر به تحميل اراده خود بر مردم تالش نگرديد و از بيم قيام آنها،قواي خود را جمع و سريعاً به رشت معاودت نمود و در مورد چگونگي اداره امور تالش باقراخان و ميرمصطفي خان و شاه پلنگ به رأي زني پرداخت. آنها گفتند: شما ما را در گروخود نگهداشته و ميرعسگربگ را آزاد و به حكومت تالش منصوب نماييد. او ميتواند بهنيابت از شما تالشان را آرام و مطيع نمايد.
هدايت خان پيشنهاد مذكور را پذيرفت و ميرعسگربگ را به عنوان حاكم روانة تالشكرد. ميرعسگربگ مدت يكسال از هدايت خان تبعيت كرد در طول آن مدت بهگردآوري نيروي جنگي و تحكيم موقعيت خود پرداخت و سرانجام مطابق پيغام مخفيانةميرمصطفي خان از اطاعت هدايت خان سرپيچي نمود. هدايت خان علت اين امر را ازخوانيني كه در گروگان داشت ميپرسد. ميرمصطفي خان ميگويد: اگر مرا آزاد بكنيدميروم به ميرعسگر گوشمالي ميدهم و آنطوري كه شما ميخواهيد در تالش امنيت رابرقرار ميكنم. اگر خلاف اين گفته عمل كردم شما ميتوانيد هرطوري كه صلاح باشدپدرم قراخان و برادر همسرم شاه پلنگ و خانواده آنها را مجازات كنيد. هدايت خان باتصور اين كه قراخان نخواهد گذاشت زندگي او و خانوادهاش به خطر بيفتد با پيشنهادميرمصطفي خان موافقت نمود. او را آزاد و راهي تالش نمود. مدتي پس از رفتنميرمصطفي خان، قراخان و شاه پلنگ هم طبق نقشهاي كه از قبل طرح كرده بودند، باخانواده خود از رشت فرار نموده و خود را سلامت به لنكران ميرسانند و بلافاصله قشونبزرگي را آماده و به هدايت خان يورش ميبرند و قوايش را درهم ميشكنند و او راميكشند و دوباره حكومت كل تالش را در دست ميگيرند.
پس از جلوس فتحعلي شاه به سلطنت، برادرش رضاقلي خان با ميرمصطفي خانمتحد شده وعليه فتحعلي شاه وارد جنگ ميشود و قواي اعزامي شاه را به سختي شكستميدهند. فتحعلي شاه ناگزير با قبول شرايط ميرمصطفي خان با او صلح ميكند و اين امرباعث گسترش بيشتر نفوذ خان مذكور ميشود. و او به حكومت مستقلانه خود در تالشادامه ميدهد و اين بار نه تنها مالياتي به خزانه دولت مركزي واريز نميكند، بلكه ساليدو هزار اشرفي به عنوان مقرري از محل مالياتهاي رشت و گيلان نيز دريافت مينمايد.پس ازمرگ برادر و خواهر شاه كه در نزد ميرمصطفي خان بودند شاه با اعزام وزير خود ازدختر 6 ساله ميرمصطفي خان براي پسرش خواستگاري ميكند وپيشنهاد ميكند كهدختر مذكور تا رسيدن به سن بلوغ در حرمسراي پادشاه به سر برد. ميرمصطفي خانپس از مشورت با اعيان و اشراف تالش به شاه چنين پاسخ ميدهد: اگر چه اسم شما شاهاست ولي من خود را از شما كمتر نميدانم و اين بيغيرتي را قبول نميكنم كه دخترخردسالم را به حرمسراي شما بفرستم.
شاه اين موضوع را بهانه قرار داده و سپاه سنگيني را براي تنبيه ميرمصطفي خان اعزامميكند. خان مذكور با شنيدن اين خبر از روسها تقاضاي كمك ميكند و روسها كه منتظرفرصت بودند، به سرعت دويست نفر قزاق را به لنكران اعزام ميكنند ولي آنها تابمقاومت نياورده از صحنة جنگ فرار ميكنند و به كشتي خود در ميان دريا پناه ميبرند وجنگ بين قواي ميرمصطفي خان و سپاه قاجار ادامه مييابد. در اين جنگ تالشانشجاعانه پايداري ميكنند و خسارات و تلفات زيادي به قاجار وارد ميكنند. در همانحال فوجي ديگر از قزاقها به سركردگي (ساري مايور) به كمك ميرمصطفي خان ميآيند وقشون قاجار را مغلوب ميكنند. در اين مرحله تفنگداران آستارا، ميانكوه، دَشتَ وند،ديريغ، اولوف و ديگر نواحي تالش، چه با تفنگ و چه با شمشير، چنان شجاعتي از خودنشان ميدهند كه آدم هنگام خواندن كتاب حيرت ميكند. در عين حال عناصر مخالف بااستفاده از فرصت پيش آمده به مصطفي خان خيانت ميكنند. تعيين ميرحسن خان بهجانشيني ميرمصطفي خان موجب بروز كشمكشهاي داخلي بيناوو ديگر اعضاءخانوادهاش، از جمله همسر كوچك ميرمصطفي و فرزندانش ميرمحمدخان، ميرحسينخان و ميراسماعيل بيگ و ديگران ميشود وروسيه نيز به اين اختلافات دامن ميزند.فرمانده قواي روسي مستقر در تالش (بولگاكف) در آن زمينه نقش فعالي برعهده ميگيردميرمصطفي خان در زمان حيات خود خبري دريافت ميكند مبني بر اين كه يكي ازمأمورين بلندمرتبه روسيه نامهاي به فرمانده قشون روسي در منطقة تالش نوشته وپرسيده است: «در تالش ميوهها چند ساله ميرسند؟» خان از مضمون اين پرسشمتعجب ميشود و اعيان و اشراف را جمع و در آن مورد به مشورت ميپردازد. يكپيرمرد جهان ديده اهل (وراول) به خان ميگويد: قربانت گردم معني سئوال سركردهروسي اين است كه ديار تالش چند سال ديگر به تصرف روسيه درميآيد.
ميرمصطفي خان ميگويد: نگاه ميكنم هروقت ديدم روسها چنين خيالي دارند، آنها راهم مثل قاجار از تالش بيرون ميكنم.
ميرمصطفي خان كه از كشماكش بين ايران و روسيه بر سر آذربايجان و تالش باخبربود، از اختلاف آنها به نفع خود بهرههاي فراوان ميبرد. اما مرگ نابه هنگام مانع ازعرض اندام بيشتر او شد. جانشين وي (ميرحسن خان) نسبتاً بيتجربه بود و نميتوانستدرمقابل سياستهاي روسيه دوام بياوردولي بااتخازتدابيري مؤثرتوانست توطئههايبرادرانش عليه خود را خنثي نمايد و ازاين بابت حكومت پانزده سالهاش داري ثباتگرديد. ليكن فرمانده قواي روسي (مايورايلنسكي) دايما با تحريك بيگها و ديگر عناصرمخالف و عصيانگر منطقه، عليه او ايجاد نارضايتي ميكرد. افراد مزبور و حتي برادران وفاميلش بي دليل عليه اونزد روسها شكايت ميكردند. سرانجام ايلنسكي چنان شكايتهاييرا بهانه قرار داده و دستور ميدهد ميرحسن خان را بازداشت كنند. خيانتكاران محلي نيزبه فعاليتهاي سوء خود شدت ميدهند و اعتبار و آبروي مير حسن خان را خدشهدارساخته و اهالي تحريك شده خصوصاً طايفة كلانتر نسبت به او بياحتراميها نمودند و ازمنطقه فرارش دادند. در واقع آنهايي كه تبليغات بي اساس روسها را باور كرده بودندنميدانستند كه هر امتيازي دارند از نعمت اقتدار و استقلال حكام خودي دارند. تزلزلفكري و وسوسة خيانت آنچنان چشمانشان را پوشانده بود كه فتواي اشغالگران را باور وعليه خود اقدام ميكردند. آري! پدران ما با تمام شأن و شهرت تاريخي كه داشتند،وجودشان از چنين ضعف و نقصهايي نيز آكنده بود.
ميرزا احمد ضمن شرح حوادث تاريخي گاه مطالب عبرتآميزي را بيان ميكند او بااشاره به سرنوشتي كه ميرعباس بگ به آن دچار شده بود ميگويد: اگر ميرحسن خان واعضاء طايفهاش با هم متحد ميشدند، او پادشاه ميشد. به بركت اتفاق بود كهميرمصطفي خان با پادشاه ايران برابري ميكرد و پادشاه ايران هيچوقت نتوانست بر اوغالب شود. فرزندانش هنوز با ثروت او زندگي ميكنند. اگر تصورات من غلط هم باشد،دلم به حال فرزندان او ميسوزد. علت نفاقشان شايد اين باشد كه از يك مادر نيستند.يكي دختر شخصي ثروتمند، دومي دختر يك رعيت و سومي دختري ارمني بود. اكنون كهاين مطالب نوشته ميشود (سال 1882) ميلادي، روسها طايفة ميرمصطفي خان را چنانبيحرمت كردهاند كه رعيت به آنها سلام كه نميكند بلكه استهزاء هم ميكند.
اوج تراژدي اي كه ميرزا احمد به نگارش درآورده سرگذشت ميرحسن خان است بنابه گفتة او بر اثر خيانت برخي از نزديكان و بيگها و رويگراني عوام تحريك شده ازميرحسن خان، او ناگزير ارچوان را ترك و به زووَند ميرود و پس از مدتي كوتاه به كمكطوايف دريغ و زووَند دوباره برميگردد و اداره ارچوان را به دست ميگيرد. اما لنكرانهمچنان در دست روسها باقي ميماند. او به منظور دفع اين خطر، سياست پدرش رااتخاذ نموده و روسها و قزلباش را رودرروي هم قرار ميدهد. بنا به خواستة او دو هزارجنگاور قزلباش، مسلح به توپ و تفنگ به روسها هجوم بردند اما در اين يورش اگرميرحسن خان نبود قزلباش شكست ميخورد و شايد نصف تعداد آنها به اسارت روسهادرميآمد. به اين ترتيب ميرحسن خان با كمك سپاه دولت ايران، روسها را از منطقهبيرون كرد و كساني هم كه به روسها كمك كرده بودند مثل گيلكهاي شهر لنكران، تنبيهشدند و خانههايشان غارت و سپس به آتش كشيده شد. به اين طريق آرامش به منطقهبازگشت و ميرحسن خان نزديك به دو سال بر منطقة آستارا تا ساليان حكومت كرد. درآن مدت روسها چندبار سعي كردند كه دوباره تالش را اشغال كنند ولي موفق نشدند.سرانجام در محل (ساراداسي) مستقر شدند و چون ميدانستند هربار به تالش هجومببرند با مقاومت جدي مردم روبرو خواهند شد، ديگر تحركي از خود نشان ندادند اما درجبهههاي ديگر به جنگ خود عليه ايران ادامه دادند و توانستند تبريز را بهاشغال خوددرآورندو در آن موقع شاه ايران با روسها قرار داد صلح منعقد نمود و هفت كرور پول وولايت تالش را به آنها بخشيد. ميرحسن خان كه روسها را از قلمرو حكومت خود بيرونكرده وتقريبا قدرت سابق خود را احياء كرده بود از شنيدن اين خبر به شدت برآشفت وبه قزلباشها ناسزا گفت و ميرزاخداوردي را به تبريز فرستاد تا با وليعهد «عباس ميرزا»در آن باره رايزني كند ولي ميرزا خداوردي از آن سفارت دست خالي برگشت و بهميرحسن خان فقط همين را توانست بگويد كه سرنوشت تالش معلوم شده و آب رفتهديگر به جوي بازنمي گردد. در ان هنگام ميرحسن خان كه از يك سو از طرف روسها و ازسوي ديگر به وسيلة قزلباش تهديد ميشد، عرصه را بر خود تنگ ديد و لنكران را تركنمود و به سوي ولكيج رفت. اما در آنجا نيز شرايط را نامساعد ديد و به اتفاق نيروهايوفادار به خود يك رشته جنگهاي چريكي عليه روسها را آغاز نمود. اين مرحله نيز چنداندوام نمييابد. برادرانش با حيله او را تسليم روسها ميكنند ولي او از چنگ روسها گريختهو دوباره نبردهاي پراكندهاش را از سر ميگيرد. از بخت بد دستهاش دچار بيماري وباميشوند و او ناچار آنها را مرخص و خود به دولت ايران پناه ميبرد و ديري نميگذرد كهبه مرگي مشكوك فوت ميكند.
ميرزااحمد در لابلاي شرح حوادث تاريخي اطلاعات اجتماعي و جغرافيايي جالبتوجهي نيز ارايه ميدهد. او ميگويد: نواحي ولايت تالش عبارت بودند از: آستارا،كرگانرود، اسالم، دريغ، زووَند، اوجارود، دشتَ وَند و اولوف. از بورَديگاه تا روخانة گوي تپهمنطقة دشتَ وَند به حساب ميآمد. در اين منطقه چند روستا تالشي زبان باقي ماندهاست. در زمان تحرير اخبارنامه تركي زبانها بسيار زياد شده و روستاهايي به وجودآوردهاند. آنها كه از اطراف به دشتَ وَند آمدهاند، «غريبهها» ناميده ميشوند. اكنون همدر ماساللي كه بخشي از دشتَ وَند سابق است روستايي به نام «غريبلر» وجود دارد.ناگفته نماند كه اجداد ميرزا احمد از طايفة زرگر قراباغي و تركي زبان بودند ولي زبانخانوادگي خودش تالشي بوده و بالاخره او از ديگر نقاط تالش به عنوان مناطقي ياد كردهكه اهالي آنها عموماً تالشي زبان بودهاند.
+ نوشته شده توسط علي عبدلي در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت
12:44 |